غیبت، سال جدید، اردوی جهادی

بسم الله
**************
سلام
*****************
برای اونهایی که نگران شده بودند: من هنوز زنده ام!
برای دشمنان متاسفم
*********************
امسال هم توفیق یار ما شد و لطف خدا شامل حالم شد و رفتم اردوی جهادی. وقت نشد قبل از سفر بگم.
ظاهر این اردوی جهادی رو اگه بخوایم توضیح بدیم باید بگیم که این اردو یه سفر به مناطق محرومه.
توی این سفر برام ثابت شد که اگر مردمان اونجا در ظاهر و از لحاظ امکانات مادی محروم هستند ولی این ما هستیم که در باطن محرومیم و محروم های اصلی خود ما هستیم که از داشتن دلهای ساده محرومیم . بدون شعار و در واقعیت این ما هستیم که به آن مناطق نیاز داریم تا با رفتن به آنجا اندکی به خودمون بیاییم.
توی شهر ها نشستیم و برای خودمون سر گرمی درست کردیم:
امسال رنگ سال چیه؟
فلانی رو دیدی چه لباسی پوشیده بود؟
مامان مانتوی فلانی رو دیدی چه قدر تنگ بود و ۲ سانت از بقیه کوتاهتر؟ من هم از همون مانتو ها برا دانشگاه میخوام! زشته با همون مانتو پارسالی برم.

 رنگ سایه چشمش رو دیدی؟همون رنگ سال بودا!!!
بابا کروات پسر عمو رو دیدی چه جوری با کتش ست بود؟ باید برام از همینا بگیری.
خونه خاله اینا آجیلش خوب نبود  و....
تا کی دنبال این حرف ها میخواییم بمونیم؟ بیاید یه خورده از ظواهر عبور کنیم. این اردو یک بهانه برای عبور از این ظواهره.
خدایا از اینکه کاری کردی تا امسال تو این اردو حاضر باشم ممنون. چاکرتم!
راجع به اردو باز هم صحبت خواهم کرد.
**********************************
خدیای حال ما رو به احسن حال عوض کن. این دعای تحویل چقدر با حاله.
****************************************
یکی از اعضای خانواده وبلاگم رو پیدا کرده. نمیدونم از کجا ولی...
**********************************************
مسابقه +۱داره از تلویزیون پخش میشه. همون مسابقه ای که من توش شرکت کردم. حالا نمیدونم منو نشون داده یا نه! اینو برا اطلاع گفتم.
*****************************************************
موفق باشید و خدانگهدار

/ 25 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
.× رقیه جون ×.

تو که می دونی من هر شنبه اپ می کنم نیازی نیست که خبرت کنم که ...

.× رقیه جون ×.

می دونی آقای تواضع !!! تو برو اول اسم لینک منو توی فهرست دوستان از جان بهترت عوض کن که من زبونم مو در آورد تغییرش بده به شنبه ها و خنده ها بعدش بهت می گم مال کوم وقت هستی [عصبانی]

.× رقیه جون ×.

h,kxوری که ازت معلومه از بس کج و کوله هستی باید بچه فرشته ها موقع بازی ساخته باشنت [زبان][نیشخند]

کدخدا

خدا حافظ برادر [بغل][نیشخند]

مروارید

سلام حاج آقا جمعیت دنیا رو به افزایش است.. دیشب خواب نما شدم!!! پس چرا آپ نمی کنید

احمد

سلام برادر خدا قوت ممنون که سر زدی... هم دیگه رو می شناسیم؟ حق

.× رقیه جون ×.

///لام ... بابا دست شما درد نکنه بالاخره این لینک کوفتی ما درست شد ... [نیشخند] دست مریزاد اولا راجع به اون متنم باید بگم که خدا توی ذات این جهان یه سری علم گذاشته مثلا فیزیک شیمی ریاضی ... والی آخر ... من می خوام بدونم تکلیف این علم ها چی میشه ! این علم ها از بین خواهد رفت یا باقی خواهد ماند ! بحث من بر سر نیت ها نیست اون رو که خودمم می دونستم ... راجع به قضیه بمب گذاری ... این آقای عزیزی فرمانده نفهم شیراز داره دروغ تحویل مردم می ده من خودم اونجا بودم و بمب گذاری شده بود ... حالا جریانش رو می گم ...

.× رقیه جون ×.

اول اینکه این آقای فرمانده شیراز عزیزی این قضیه رو ربط داده به یه نمایشگاه ... در صورتی که اونجا اصلا نمایشگاهی که اون می گه نبوده ... فقط یه قفسه شیشه ای بوده که توش یه سری لباس و پوتین و ××× پوکه های خالی اسلحه ××× و ... از این چیزها بوده ... که حدود یک ساله که اون وسائل اونجا بود ... بمب رو زیر اون قفسه جا سازی کرده بودند ( این قفسه خیلی سنگین بوده و شیشه ای و کسی نمی تونسته حتی به وسائلش دست بزنه و احتمال اینکه یه اتفاق و یه سهل انگاری از طرف مسئولین اونجا از جمله آقای انجوی بوده باشه صفربوده ) بمب که منفجر میشه قفسه رو به سمت سقف پرتاب می کنه مقدارش خیلی زیاد بوده که اینها فلز هایی که حالا تیکه تیکه شده مثل ترکش عمل می کنه و یه سری کشته می شن و ما بقی زخمی می شن ... من خودم اونجا بودم ... این آقای عزیزی داره رو این اتفاق سرپوش می گذاره ... حالا دلیلش چیه رو نمی دونم .... اما خیلی آدم ابلهیه که فکر کرده مردم 2 تا گوش دراز روی سرشون دارن