بازی وبلاگی!

سلام

بعد از چند ماه وبلاگ نویسی، توسط وبلاگ گلدختر (که نویسنده آن درنظرات یاددشت قبلی یه جورایی مطالب وبلاگ ما رو مثل آشغال دونسته بودن04.gif23.gif!!!) دعوت به یک بازی وبلاگی شدم!

طریقه بازی طبق دستور العمل: هر وبلاگ نویسی که به این بازی دعوت میشود ،۵نکته مخفی از زندگی اش را بازگو میکند.(البته من هم معتقدم آدم چیزایی که بین خودش و خداست رو نباید بگه)در آخر هم همون وبلاگ نویس از ۵ نفر دیگه دعوت میکنه تا در این بازی شرکت کنند.

حالا من شروع میکنم!:

به ترتیب زمانی

۱.سال اول دبستان یه دونه بغل دستی داشتم آخر تُخس بود!!!! یه بار کیف منو از تو جا میزی انداخت پایین من هم کلّه اونو محکم کوبوندم به دیوار!!!! 04.gif

بعدشم کم نیاوردم و فرداش مامانم رو آوردم مدرسه که این منو اذیّت میکنه!!! از اونجایی هم که هیچ کس فکر نمیکرد من ذره ای هم مقصّر باشم،معلّممون اون رو کلّی دعواش کرد و مجبورش کرد یه گوشه کلاس تنها بشینه!!!! من تو خونه هم طوری نشون داده بودم که اون پسره کلی شرّه!!! البته ما بعدا وقتی به سن دبیرستان رسیده بودیم کلی رفیق شدیم!

۲.وقتی کلاس چهارم بودم تکالیفم رو انجام نمیدادم! به معلّم میگفتم مامانم نبود که دیکته بگه!از اون طرف به مامانم هم میگفتم معلم امروز دیکته نداده!!!!26.gif

البته این جریان بعد حدود یه ماه لو رفت!!!!

۳.سوم راهنمایی یه بار وقتی بغل دستی ام میخواست بشینه یه دون خودکار (از این فشاری ها!) گذاشتم زیرش!!!!! طفلی داغون شد!!!!40.gif از ایشون هم عذر خواهی کردم البته!!!

۴.اواسط دوران دانشگاه(الان دیگه آخراشم) رو یکی از میز های کتابخونه نشسته بودم داشتم کارام رو میکردم و یه دونه کلاسور هم اونور رو میز بود که من کاری با اون نداشتم،یکی از دوستان اومد  گفت این دفتر مال کیه؟ وقتی که دفتر رو باز کرد و اسمش رو خوند فهمیدم برا یکی از جماعت نسوان سال پاینیی!!!!! از قضا برگه انتخاب واحدش هم اونجا بود و تو اون برگه هم آدرس و تلفن به صورت کامل ذکر شده بود!!!! 15.gif10.gif

البته این بار هم برا من مفید نبود(به جون خودم راست میگم)!!!!

۵.خرداد ماه پارسال یهو سر یه جریان همین من که الان میبینید از یه آدم محافظه کار(از لحاظ احساس نه سیاسی) یه خورده تکون خوردم و به طرف احساسی بودن رفتم که این جریان داشت به نتیجه میرسید ومن داشتم کلی عوض میشدم که خرداد ماه امسال همه جریانات به هم ریخت و آبان ماه هم دیگه کامل همه جریان به هم ریخت! من هم که دیگه به سمت احساس رفته بودم بالطبع بهم ریختم!!! شرمنده ام که این مورد آخر شاید با ابهام همراه بود. اگه سوال بود بپرسین!

حالا که این نکات رو گفتم نظرتون چیه؟

من پاسخم به بازی رو نوشتم و حالا وبلاگ هایی که دعوت میشن(با عرض معذرت از آئهایی که جا میافتن!) عبارتند از:هلوع ،کشکول جوانی ،موج بزن دریا باش ،کلیک ، زندگی

موفق باشین،یا حق27.gif

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کدخدا

مديونت باشم اگه تا حالا اينا رو ميدونستم در چنين لحظاتی ميگن بابا تو ديگه کی هستی

امين تهرانی

چرا خالی ميبندی من که چهار ساله می شناسمت تو آزارارت به يه مورچه هم نميرسه

امين تهرانی

حامد جان برا بچه ها از شيرين کاري های دوران دانشجويی بيشتر بگو!!!! بگو خجالشت نکش

امين تهرانی

حامد اين ليلا خانوم خوب منظور تورو از مورد ۵ فهميدااا خيلی باهوشه نه؟؟!!

احسان

بی ... آخه .... ..... ...... ...... نمی شد بين اين همه خاطره خاطره ای که به من مربوط می شد رو ذکر نمی کردی ! حالا دفتر ۱ کيرو باز کردی آدرسش رو هم ديدی اين گفتن داره ... !

احسان

ببخشيد دوباره ميکم : ۱ کيرو = يکی رو = يک کس را البته يک کس = kas 1 = نه اون چيزی که بی ادبا فکر می کنن !

امين تهرانی

احسان واقعا خيلی مکان الستيک هستي!!!!!!!!!

حامد

من چون از سوم ابتدايی باهات بودم بهت می گم اينا از کجا آب می خوره آب زير کاهی تو خونته عزيزم خيلی دنبالش نگرد