...دیوار کوتاه...

ازهردري سخني...

 
فارغ التحصيلی...
نویسنده : حامد - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٦/۳/۱۱
 

سلام

توی هفته ای که گذشت به همّت خود بچه های هم ورودی توی دانشکده جشن فارغ التحصیلی برگزار کردیم.

این هم از نکات جالب زندگیه! از یه طرف خوشحالی که داری فارغ التحصیل میشی و درست تموم شده و از یه طرف ناراحتی که دیگه دوران دانشجویی ات تموم شده و دیگه خبری از اون شیطنت ها نیست و باید با خاطراتت خدا حافظی کنی!

خیلی سخته. جدی دوران خوبی بود. انگار همین دیروز بود که با کلی ذوق وارد دانشکده مون شدیم! و امروز روزهای آخریه که با هم هستیم!

حتّی دلم میخواد از بچه ها اونایی که رتبه ی خوبی آوردن سال بعد تو دانشکده خودمون قبول بشن.نمیدونم چرا!!!! ولی باز میخوام که همه با هم باشیم ولی سنّت زمان این نیست.... 

****************************

ضمناً خانواده هم از مسافرت برگشتن تا من از تنهایی ظاهری بیرون بیام!

****************************

چند کلمه هم با خدا:

خدایا به تو پناه میبرم از اینکه یک لحظه احساس کنم از بقیه بهترم . خدایا خودت نذار که غرور بیاد تو وجودم که اگه بیاد داغون میکنه

******************************

خدا نگهدار،موفق باشید


 
comment نظرات ()