...دیوار کوتاه...

ازهردري سخني...

 
نَفس....
نویسنده : حامد - ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٥/٢/٢٧
 

سلام؛

حالتون خوبه؟ چه خبر؟ امروز يه متن از جبران خليل جبران براتون ميذارم. من خودم خوشم اومد شماها رو نميدونم! حالا متن:

"هفت جا نفس خويش را حقير ديدم:

نخست وقتی ديدمش به پستی تن ميداد تا بلندی  يابد.

دوم آنگاه گه در برابر از پا افتادگان میپريد.

سوم آنگاه که ميان آسانی ودشوار مختار شد و آسان را برگزيد.

چهارم آنگاه که گناهی مرتکب شد و با ياد آوری اينکه ديگران نيز همچون او دست به گناه ميزنند،خود را دلداری داد.

پنجم آنگاه که از نا چاری تحميل شده ای را پذيرفت وشکيبايی اش را ناشی از توانايی دانست.

ششم آن گاه که زشتی چهرهای را نکوهش کرد حال آنکه يکی از نقاب های خودش بود.

هفتم آنگاه که آوای ثنا سر داد و آن رافضيلت پنداشت."

از کتاب ماسه و کف

خوب بود ؟ من که خودم خوشم اومد

خداحافظ


 
comment نظرات ()