...دیوار کوتاه...

ازهردري سخني...

 
عجیب و غریب
نویسنده : حامد - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٧/٢/۱٧
 

بسم الله
************
فرستنده: حامد، آدرس : تهران، فلکه دوم....         کد پستی:  ...۱۴۸۱۷
گیرنده: نا معلوم
سلام
خوب هستید؟ دماغتان چاق است ان شالله؟ روزگار به کام است؟
اگر از حال ما جویا باشید باید بگویم که ملالی نیست. اما اگر فقط همین را بگویم دروغ گفته ام. اصلا حالی برایت باقی میماند وقتی که همه اعم از غریبه و آشنا سراغ یک نفر دیگر را از تو میگیرند؟در حالی که تو هم جوابی نداری...حالی باقی میماند؟ سراغ گرفتن غریبه ها را میتوان یک جوری تحمل کرد ولی آشنایان را چه؟

نمیدانم باز جای بحث دارد که برگردیم به حال؟ یا اگر در گذشته بمانیم بهتر است؟ یا برویم در آینده؟
عجب کلمه ای است این حال!!! اصلا حالی به آدم میدهد.
بیایید از حال خارج شویم. بحث بی حاصلی است. به جایی نمی رسیم با این بی حالی من.
دیگر نکته ای نمانده. غرض اطلاع از احوالم بود که به عرضتان رساندم. امید است مصدع اوقات نگشته باشم.


هفدهم اردیبهشت ماه سنه یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت(ایت ایل)
الاحقر: حامد رفیع زاده
********************************************************************************


پی نوشت:
این یادداشت یه جورایی عجیب و غربب شد. ببخشید

خدانگهدار


 
comment نظرات ()