...دیوار کوتاه...

ازهردري سخني...

 
دلتنگي...
نویسنده : حامد - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٥/٢/۳
 

سلام؛

 نميدونم اين حالتی رو که ميخوام بگم تا حالا تجربه کردين يا نه، ولی باز من ميگم.

اگه دلت برا يکی تنگ شده بشه و نتونی بهش بگی چی کار ميکنی؟

اگه حتی نتونی نگاش کنی چی؟

مطمئناً نمی گيد که حالت های خوبيه!!!!!

ولی....

تازه اگه نتونی حرفت رو به کسی بگی و مجبور باشی خودت رو جلوی بقیّه دوستا و اطرافيان عادی نشون بدی ديگه ميشه نور علی نور!!!!!

باز هم مثل هميشه فکر کنم حرفام جالب نبود به بزرگواری خودتون ببخشيد .ولی باز منتظر نظراتتون هستم.

سيّد عزيز در مورد مطلبی که در نظرت گفته بودی بگم که من خيلی پايين تر از اون هستم که برا امام رضا(ع) چيزی بنويسم. ولی اگه بتونم انجام بدم وبلد باشم خوشحال ميشم که بتونم کمک کنم.

امتحانام رو هم نه خوب دادم نه بد! ولی باز دعا کنين چون هنوز مونده!!!

موفق باشيد. يا حق


 
comment نظرات ()