...دیوار کوتاه...

ازهردري سخني...

 
کنکور، کتاب، چه
نویسنده : حامد - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/۱٥
 

بسم الله
************

توی یادداشت های گذشته خودم رو نگاه کردم و فهمیدم که چرا بعضی هنوز از اینکه من کنکور ارشد رو  چجوری دادم سوال میکنن. چون خودم چیزی نگفتم!!!!
در کل باید بگم که هیچ چیزی معلوم نیست. نمیتونم بگم که خوب امتحان دادم و همین جور نمیتونم هم بگم که خراب امتحان دادم.
فعلا این مهمه که این چهار ماه که مثلاً قرار بود درس بخونم تموم شد.
چند تا کتاب ردیف کرده بودم که بعد از کنکور شروع کنم به خوندشون. همین کار رو هم خواهم کرد. الان کتاب "طوفان دیگری در راه است" که نوشته سید مهدی شجاعی رو شروع کردم به خوندنش. البته هنوز اولشه. از همین اوایل کتاب منو جذب کرده.
********************

نمیدونم شاید من خیلی بد بین شده باشم ولی من حس میکنم که بعضی ها فقط یاد گرفتند که انتقاد بکنن ویا از یه چیزی همین جوری طرفداری کنن.یا اینکه از چیزی خیلی اطلاع ندارن ولی همچین ازش طرفداری میکنن که شک برت میداره که نکنه اینا خودشون یه مدت اینکاره بودن!
مثلا بعضی ها خیلی از چه گوارا حمایت میکنن. خب چه گوارا مرد بزرگی بوده توی این شکی نیست ولی مگه غیر از اینه که چه گوارا برای کشورش و ملّتش جنگید و برای همین هم مورد احترامه؟
مگه شهدای ما و رزمنده های ما همین کار رو نکردن؟
اون وقت میآیم لباس میپوشیم با عکس چه گوارا و رزمنده ها رو مسخره میکنیم؟!!! کجا داریم میریم؟!
تویی که لباس چه رو پوشیدی چه قدر از اون میدونی؟!
******************************
بدون شرح:
استاد یکی از کلاس هایمان از عشق یه تعریف ارایه داد.
بالاخره فهمیدم که احتمالاً من هم عاشق بوده ام با این تفاسیر!
اینکه باز هم شده ام یا نه.... بماند!
***********************************
دعایم کنید که محتاج دعام.
موفق باشید وخدانگهدار


 
comment نظرات ()