...دیوار کوتاه...

ازهردري سخني...

 
ميلاد مولا امام رضا
نویسنده : حامد - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٦/۸/٢٦
 

سلام

در هفته ای که داره شروع میشه میلاد امام رضا رو پیش رو داریم و من چون احتمال داره تا آخر هفته دیگه چیزی ننویسم الا مینویسم این نوشته رو:

چند روز میلاد سلطان عشق است. به همه تبریک میگم.

به مولایم:

آقا! من کوچکتر از اونم که چیزی بگم. ولی آقا دلم تنگ شده برا حرمت.

دلم تنگ شده که یه کف دست از سقا خونه به نیت شفا آب بخورم.....

دلم تنگ شده برا اینکه صورتم رو زمین آستانت بذارم....

دلم تنگ شده که برم پشت پنجره فولاد...

آقا! دلم تنگ شده برا اینکه بیام و انجا با شما حرف بزنم،

آقا! همیشه به اون آهو که شما ضامنش بودی حسودیم میشه. 

آقا! دلم تنگه برا گنبدت

آقا!                     میلادت مبارک!!!!!!!

*********************************

پی نوشت:

۱.این یادداشت حرف دلم بود به مولایم، عشقم ، همه چیزم، وجودم. ترسی هم بابت این حرفهایم ندارم.

اگر هم کسی گفت که این حرفها بچه گانه است، باشد.بگوید! من همین جور با مولایم حرف میزنم.شاید هم کمی خودمانی تر.حکایت آن شبان و موسی را که همه بلد هستند دیگه؟ من همون شبانم اصلاً!!!!

۲. زمان میگذره. خوب یا بد. یک سال پیش بود که ...

به هر حال یک سال گذشت!

***********************************

موفق باشید. خدانگهدار


 
comment نظرات ()