...دیوار کوتاه...

ازهردري سخني...

 
باز هم " من او "
نویسنده : حامد - ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٠/٢٦
 

بسم الله

*********

سلام

************

این روزها باز دوباره " منِ او " را میخوانم. از اثرات عجیب این کتاب است که هر بار تازگی دارد.

شاید اثرش این طوری  باشد که هر بار یک تازگی از آن کشف میکنی.

دلم این روزها بد جور هوای درویش مصطفی را کرده. دلم هوای درویش را کرده که بیاد و توی چشمانم زل بزند و بگوید که :

" تنها بنایی که اگه بلرزه محکم تر میشه، دله "

یا بگویدم که :

" دل مثل انار میمونه باید چلوندش"

دلم برای گذر خدا هم تنگ شده. گذر خدا هم پیدا نمیکنیم در این شهر بی در و پیکر. بی در و پیکر . بی در و پیکر...

این روزها به این نتیجه رسیده ام که لرزیدن دل به سبک درویش برای سال ١٣٢٠ بود. باید مدرن بود. آپدیت باش. دلت باید برود روی ویبره. طوری بلرزد که نه تنها خودت بلکه همه بفهمند که دلت لرزید. نمیدانم از صدایش باید بفهمند یا چیز دیگر، فرقی ندارد!

 

 

 

این روزها دلم برای عطر یاسی که در فضا بپیچه تنگ شده. عطر یاس ؟؟ نه عطر " هوگو " بود که شیشه اش شکسته بود ... یا عطر " آدیداس "؟؟؟

 نمیدانم ....   البته تفاوت هم نمیکند. دلم برای همان تنگ است دیگر.

 

***************

پی نوشت:

١. سید جان دیدی از ویبره هم نوشتم!!!!

٢. ببخشید هی از دلم گفتم. البته  اگردلی هم برایمان مانده باشد.

٣. نمیدانم به " من او " ربط داشت یا نه. اما برای من مرتبط بود!

*********************************

موفق باشید و خدا نگهدار

 


 
comment نظرات ()